Showing posts with label iran. Show all posts
Showing posts with label iran. Show all posts

Saturday, January 24, 2026

Iran, January 2026

I shall find you

I will find you

Somehow
Somewhere

Maybe
Entangled with stars!

Or maybe
Hidden in a verse
From the anthology of life!


Pedram
1/23/2026


Tuesday, January 13, 2026

Monday, November 24, 2025

خطوط سفید، صفوف سیاه


،همین ها

،همین خودعلامه پندارها

،همین تحلیلگرها، کارشناس ها، درس خوانده  ها

 ،همین ها که بسیار هستند و همیشه در صحنه حاضر

:همین ها نماد مشکلات ایران امروز هستند.

.کسانی که خود را همیشه صاحب تئوری معرفی کرده اند و از دکترینی به دکترینی دیگر درحال مهاجرت و تولید تز هستند

،همین ها که نقد جن هست و وجود پاک ایشان بسم اله

،همین تفلون هایی که هیچ انتقادی به ساحت مطهرشان نمی چسبد

.در حباب نخبگانی(!) خویش چنان فرو رفته اند که با  درد و مصیبت  مردمان غریبه شده اند... 

.لبخند می زنند حال آن که در دل به آلام رنج دیدگان میخندند.

.به برکت وجود مستمرشان در طی بیش از چهار دهه، بی وقفه، وهن اخلاق را به تماشا نشسته ایم


Friday, June 27, 2025

جنگ زدگی

 خب در گذر پرغصه ی ایام، تجربه ی جنگزدگی هم به دفترزندگی ما افزوده شد. البته نسل من تجربه ی جنگ و بهتر بگویم سایه ی جنگ را ازکودکی بر فراززندگی خود، حس کرده بود. اما این بار، این جنگ، هیولایی از جنسی دیگر بود. شخصا، این بار دوراز وطن، درعصربه اصطلاح ارتباطات خود را بدون ارتباط، بی پناه، رهاشده، ممیزی شده از جریان اصلی اخبار غرب یافتم.

 مقدمه

نسل من عموما در برهه های مختلف، سازش پذیری و صلح دوستی خود را نشان داده. حسن نیت نشان داده و خیانت دیده. دل بسته و دلش شکسته. مصونیت  مفسدان و در بند شدن مصلحان را دیده.  راه پیمایی صلح کرده و مشق مدنیت کرده و جوابش توحش مسلحانه بوده. در دوران دانشجویی من که همزمان با ظهور معجزه ی هزاره شد، خس و خاشاک تبدیل به نماد حضور گسترده و مستضعفانه ی جامعه ی مدنی ایران شد. 
باری، این خشت اول ها، ما را به ثریای پردرد اکنون رهنمون شدند.

در گذر سال های دهه ی هشتاد و نود شمسی، از پس تجربه های شکست خورده، پویش های پراکنده و سرکوب ها و فریادهای فروخورده، شاهد تولد طفل شومی به نام پوچ اندیشی بودم.  نضج بی تفاوتی و عافیت اندیشی ، اتمیزه شده و کرگدنی شدن وجدان در مقابل سیل اتفاقات محیطی، بزرگ ترین سرمایه های ما به عنوان مردم  ایران را به سمت نابودی تدریجی سوق داد.  


 برگردیم به ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در آن روز مقدر که از قضا دوسه روز پیش از دور ششم مذاکرات اتمی بین ایران و آمریکا بود، بنیامین نتانیاهو فرار رو به جلوی دیگری تدارک دید. بعید می دانم کسی این تاریخ را با اتفاقاتی که قرار بود دو روز بعدش رخ دهد به یاد بیاورد. بعید می دانم کسی این شکایت  را که در میانه مذاکرات صوری ، دشمنان ایران در حال تدارک حملات موشکی و پهپادی بودند را به خاطر تاریخ بسپارد. بعید می دانم سیستمی که خود به دروغ و فریب متوسل شده، در موقعیتی اخلاقی برای شکایت کردن باشد. اما مردمانی دلخوش به بهبود روزگارشون بودند. مردمانی سرگشته شدند. مردمانی دلخوش به فردای بهتر زیر بمباران رفتند. بعید میدانم ردی از شکایت ها و دادخواهی های ما در روایت تاریخ به جا بماند.  اسراییل به ایران حمله کرد و ان چه شروع شد که بعدها به ابتکار قدر قدرت زمانه و کودک-کاربرفضای مجازی، جنگ دوازده روزه نام گرفت. بازهم سهم ما از یک واقعه تاریخی، کمپارتمان رنج و درد بود و سهم اربابان زمانه، برنامه ریزی، محاسبه، مهره چینی و لذت تماشا با پاپ کورن و نوشابه رژیمی!  نهایتا هم برای زدن مهر خود در تاریخ،  نامگذاری تراژدی به ابتکار و برحسب دایره واژگانی محدود خود. بله، مقدر بود جنگی به نام جنگی دوازده روزه در بگیرد.

دراین میانه، در مرکز مکعب درد، من مردمانی را دیده ام (و با اغماض خودم را از آن تبار میانه ی مردمان سرزمین می دانم)  که هیچ جایی بازیگر هیچ سناریویی محسوب نمی شوند. به قول مصطفی ملکیان مردمانی می آیند ، درد می کشند و می میرند. 
اما در عین این حدیث دردمندی باید ماند و باید ساخت و از در حد توان حدیث آرزومندی هم گفت و نوشت.  آموخته ام که اولین قدم در مسیر راه حل ها، توصیف بی کم و کاست مساله است. در این نوشته کوتاه در پی طرح ابعادی از مساله موجود وافزودن اندکی از دغدغه های شهروندی شخصی خودم هستم:

۱ 
بازمانده از عصر دولت - ملت

دیگر اگر شک و شبهه ای بود، این بار اثبات شد که شرط بقای ما به عنوان یک کشور، احترام زمامداری به نظام پذیرفته شده دولت - ملت است. لحن های تحکمی و تصنعی امت محور در میان بحران رنگ باختند و آن چه در قلب بحران جنگ میدانداری کرد، چنگ انداختن به مفهوم ملت بود. ملتی رنگین کمان گونه که اهمیت و موضوعیت هر گوشه اش در جنگ یادآوری می شود و جزیی از کلیتی به نام ایران میشود. این که طی دو سه دهه اخیراعتقاد به این کلیت دولت - ملت و این باورمندی به سرزمینی به نام ایران چه قدر آسیب دیده است، نیاز به بررسی بیشتری دارد. اما به گواه تجربه جنگ اخیر میتوان گفت مردم در ایران کماکان مایل به زیست ذیل چنین تعریفی هستند. ساکنین کشور می خواهند حق زیست به عنوان ملت را داشته باشند و مثل اکثر کشورها در زمانه ی خود بده بستانی قانون محور با دولت خود داشته  باشند. زیستی صلح امیز که فی نفسه مقدس است و قرار نیست سوخت هیچ  تفکر یا ایديولوژی قدسی همایونی شوند.

۲
   مردمان مظلوم - روایت های مظلوم


بدون شک این جنگ ورشکستگی نظام رسانه ای و تبلیغاتی ایران در برساختن روایتی حداقلی از وقایع روز را نمایان کرد. درحالی که شبکه های معتبر بر روی شهرهای اسراییل زوم کرده بودند و تمام فعل و انفعلات و قربانیان غیر نظامی را با شفافیت مخابره می کردند، در ایران نوعی سانسور خبری در خدمت تصویر مقتدرانه  به کار گرفته شده بود. گویی ایران درحال حمله به شهروندان عادی اسراییلی وازسوی دیگر اسراییل صرفا در حال منهدم کردن راکتورهای هسته ای و کارتل های مواد مخدر در ایران است! طنز سیاه این بی درایتی و ناعدالتی را به ویژه ایرانیان ساکن در غرب بهتر حس کردند. این که این فاجعه در روایت سازی نتیجه ی چه فرآیندهای معیوبیست نیاز به تحقیقات وسیع و مدل های چند متغیری دارد. اما بدون شک می توان سیاست صدا و سیما را مقصر اول دانست. صدا و سیما ارگانی عریض و طویل،  با بودجه نامشخص و معاف از مکانیسم های نظارتیست. بارها و بارهانسبت  به نقص های این  رسانه کلیدی هشدار داده شد و حالا می توان گفت در بزنگاه موجودیتی اخیر، صداو سیما جاده صاف کن دشمنان ایران و عامل اصلی ضعف ایران در روایت مظلومیت جامعه ی ایرانی تحت حمله دشمن بود.

۳
 اصلاح طلب - اصولگرا: کارگزاران مناسبتی

این بزنگاه گواه دیگری بود بر ورشکستگی دوگانه ی اصلاح طلب و اصول گرا در ایران. بارها روشنفکران مستقل و ایراندوست نسبت به مسایل کلان مملکتی هشدار دادند. هشدار دادند نسبت به این کرنش ها و عبودیت های دغلکارانه، به محیط زیست در حال نابودی، به دیپلماسی در مسیر تباهی، به مناسبات داخل قدرت مبتذل، به شبه-مساله سازی ها به جای پرداختن به مسایل اصلی، به فساد ریشه دوانده درارکان نظام، به صدا وسیمای ضد ملی وبه عدم استقلال قوه قضاییه.
شکست کنونی نتیجه ی سریال چشم پوشیدن متولیان اموربربسیاری ازمسایل عمیقست. همان مسایلی که دلسوزان بارها برآفتاب افکنده بودند. جامعه ای که رجال سیاسی آن باید از خودی ها گزینش شوند، جامعه ای که کنشگری در آن به تکاپوی فصلی موسم انتخابات فروکاسته شده باشد و جامعه ای که در آن هر نبرد حیدری-نعمتی توجیه سیاسی و اقتصادی پیدا می کند، در مسیر درستی قرار نمی گیرد.  نظام تصمیم ساز از تهدیدات کلان سرزمینی، از تحولات دنیای خارج و در یک کلام از روح زمین و زمانه ی خود غافل میشود. 
 چهل سال الگوی ناکامی و فرو رفتن در چنین اغمایی، بی هنری فردی یا تقصیر یکی دو مفسد یا عنصر رادیکال نیست. این ساده سازی ها دیگر کارگر نمی افتد. از این خود فریبی ها آبی گرم نمی شود. این حجم عقب افتادگی کار جمعی گروهیست، و حکایت از فساد سیستماتیک و ورشکستگی نظری و عملی در سطح کلان زمامداریست. این صحنه دلخراش، حاصل جمع اجزای متعددیست که هر یک با وعده ی کارآمدی و اصلاح، گوشه ای از این پازل زوال شدند. 
 
۴
  .انسانیت نه در سلبریتی ها بلکه در شهروندان بی نام و نشان جاریست

مثل هر موضوع دیگری، قهرمانان عالم واقع با قهرمانان عالم نمایش هم پوشانی چندانی ندارند.عده ای از کشته شدگان از کادر درمان، پزشکان متخصص، پرسنل  هلال احمر و امدادرسانان مملکت بوده اند. اقشاری که در وضعیت بسیار سخت روزگار را سپری می کنند. به زندگی شرافتمندانه این عزیزان باید غبطه خورد. ناامنی مالی بدون شک تهدیدی بزرگ برای اخلاق محسوب میشود. ازسویی نمی توان با رمانتیسیزه کردن مصیبت و قایم شدن پشت امواج ناسیونالیستی، فاجعه ها را بزک کرد. غم ازدست دادن انسان های بی گناه با هیچ حس مثبت و پیام اخلاقی قابل التیام نیست.  فقر و نابسامانی ها اخلاق و انسانیت را می بلعد و بخش بزرگی از آنومی و آنارشی در ایران هم منبعث از همین فروپاشی اقتصادی است. 
اما بازهم در میان این همه درد وغم، تصویری ازانسانیت، از آن اکت شرطی نشده، از آن دگردوستی که سمی نیست، از آن انسانیتی که به ناگهان به خروش میاید، پدیدار میشود. همان کورسوی امیدی که انسان را در دل شب تار به ادامه دادن ترغیب می کند. اساسا تا این جا بقای ما ایرانیان در کشاکش قرن بیست و یکم برهمین سامان امید وپایداری استوار بوده است. سخت است نوشتن از جنگ را با پیامی مثبت به پایان برد، اما در زمانه زندگی پر تناقض، شاید همین تکاپوی زیستن در دل تراژدی شاهدی بر بقای امید است. به قول قیصر امین پور عزیز:


سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم 


پدرام، خرداد - تیر ۱۴۰۴

Saturday, May 24, 2025

Jafar Panahi won the Palme d'Or

Jafar Panahi won the Palme d'Or prize at the Cannes Film Festival. His latest movie "It was Just an Accident" was competing during the 78th annual of Cannes Festival. 

As an Iranian, this news filled me with joy and pride. He has been a symbol of civil resistance in Iran. This is the second time an Iranian film director has won this prestigious prize.

Huge respect for Panahi: Panahi the artist, the campaigner, the activist, and the human.


Pedram

5/24/2025

Wednesday, April 2, 2025

اصلاح طلب - اصول گرا: کارگزاران فصلی

 بودن در فضای کلابهاوس و توییتر و ... عمدتا بیهوده و فرسایشی و به یک اعتیاد خانمان سوز تبدیل شد.
اما حداقل فایده ای داشت  وآن هم پیگیری صحبت های بزک نشده بعضی کنشگران یا تحلیلگران بود. در کنار آن زمان پرورش یک خط فکری مستقل بود. این که در فضای بلبشو و اغتشاشات فکری که افراد زیادی هم پز روشنفکری می دهند و رفتار کاسب مسلکانه دارند، انسان فضای ذهنی و رفتاری خودش رو تعریف کند. نوع کنشگری خودش را تعریف کند و مفاهیم ذهنی خودش را بازتعریف کند. والبته در این خطر دایمی هم هستیم که با موج سازماندهی شده از اراجیف، افکارمان منحرف شود. 

یک مساله که برای من حداقل در این زمان مشخص شده است اینست که در خلا فلسفه و اخلاق ، کنش سیاسی تبدیل به یک کاسبکاری ساده میشود. حال این کاسبی به فراخور فصل رنگ و بوی خاصی میگیرد. یک عده کاسب تعریف می شوند و عده ای در ۱۸۰ درجه تضاد ظاهری، عملا همان سودجویی و پوچی مفهومی و اخلاقی را دارند. آن ها کاسب تحریم و این ها کاسب رفع تحریم هستند. آن هاجیب برهای تابستان هستند و این ها زمستان ها دزدی می کنند. 

Thursday, March 13, 2025

انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳: کاسبکاری به نام دمکراسی



 پزشکیان رو انسان سالمی دانسته ام.  این که گفتم پزشکیان درگیر فسادها نبوده حداقل در قیاس با  بوستان کاندیداهای گزینش شده بود که الحق در آن ویرانه ایشان چهره موجهی محسوب می شد.  کلا یه سیاستمدار مدل اوایل انقلاب  هست، همون روحیات جهادی و  شلختگی سیاسی و گرایشهای چپ اقتصاد. بعد از تجربه امثال احمدی نژاد و شبه خصوصی سازی هایی که سیستم به خورد ملت داده، من همین شخصیت رو قابل قبول می دونم و صادقانه برام عجیبه که شورای نگهبان تایید کرده.  در هر صورت موضوع بحثم و دغدغه ی من اصلا این شخص و شخصیتش نیست.

من زاویه دید مشارکت کنندگان رو می‌فهمم و خیلی مشکلی ندارم.  فکر کنم خیلی ها از جمله خودم هم با همین منطق در طی این دهه ها رای داده اند؛ نه به برنامه ی مشخص، نه به وعده ی مشخص، نه به یک ایدئولوژی مشخص. یک جور سازش به امید خیر بزرگ تر، یا شاید هم به امید دفع افسد به فاسد رای دادیم. الان هم اتفاقا اگر این ابزار تحول، این اسب تروا در قالب انسان پاکدستی مثل پزشکیان ظهور کرده بود که قابل قبول بود و احتمالا دلیل رای خیلی از بدنه رای ایشان هم همین استدلاله یا بهتر بگویم همین امیده.


در تمام دوره هایی که خودم رای دادم یادم نمیاد جز خاتمی،  اقبالی به کاندیدای انتخابی داشتم. هیچ کدوم شخصیتی نبودن که بعدا بتونم از شخصیتشون یا عملکرد حواریونشون دفاع کنم. همیشه یک انتخاب برای دفع شر بزرگ و انتخاب باامید تغییر بوده.  


 هر تحولی از دل یک فلسفه و رشد جمعی می جوشه و اگر در تاریخ به بار میشینه نتیجه اینه خاک حاصلخیزی برای پذیرش وجود داشته، اتفاقا قسمتی از ناخالصی های رفتاری هم انعکاس بستر زمانه خودش هست. مشکلی بوده، روشنفکری، سیاستمداری، کنشگری پروژه اش رو با محوریت اون مشکل تعریف وی کنه. آیا جریان اصلاحگری الان چنین فلسفه ای داره؟ چنین نقشه ای داره؟ چنین هدف بزرگ تری طراحی کرده؟ برای این قهر اجتماعی برنامه ای داره؟ اصلا افول اقبال عمومی  رو به رسمیت میشناسه؟ 



وقتی میگفتم نباید از جلیلی یک هیولا ساخت بحثم عاشق چشم و ابروی  جلیلی بودن و طرز فکرش نیست. مشکل من روشه. مشکل من روش سلبیه. مشکل من فاشیسمه. مشکل من این غیرسازی رایج در سیاست است. هیولا سازی از یک شهروند برای ما عادی شده و همش ر این امواج کارمون رو جلو می بریم. شعار ایران برای همه ایرانیان که توی همین کشور رای آورد، محورش بر پذیرش و مدارا بود و واقعا هم در عمل مدت محدودی اعمال شد. ولی خب کارهای جذاب تر از جنس “دگرسازی” و قبیله گرایی و فحاشی و سیاه و سفید سازی هست. از این حیدری نعمتی ها هرگشایشی در بیاید، توسعه و تمدن جز آن گشایش ها نخواهد بود. برعکس ابزاری برای مشروع و موجه جلوه دادن همگی شکست ها و بدقولی های آینده است. کمینه کردن انتظارات است. این شمر و هیولاسازی از کاندیدای رقیب حتی اگر موجه و مستدل بوده، توجیه گر گنگ گویی ها و شلختگی کاندیدای خودمان نمی شود.  ترجیحم همیشه نشاندن حرف بر کرسی با روش ایجابی بوده. وگرنه جنگ و دعوا حیدری نعمتی فقط سرگرمی های دوسه هفته ای در گرماگرم انتخابات و با هدف جلب توجه هستند و نه بیشتر. 


همین ها رو به خورد مردمان دادیم که اینجور به هم بی تفاوت شدن. اتمیزه شدن جامعه نتیجه هوشمندی سیاه عده ای بوده است که در کنشگری های ستاد های انتخاباتی هم پررنگ دیده میشده و می شود. در مجموع برداشت من اینست که کارگزار و وزیر و بوروکراتی که  در قالب کمپین ظاهر میشن  ذهنیت توسعه رو ندارن؛ نه در فرهنگ ، نه در اقتصاد، و نه در دیپلماسی.


 توسعه از دید تک بعدی من رو مشکوک می کنه به این که با یکسری پیمانکار طرف هستم که سودش در جوش خوردن یک معامله هست و افق دیدی ورای اون نداره. نمی تونم قبول کنم که یک کنشگر جدی که دنبال اصلاح جدی هست، این حجم گسستکی رو در این کشور نبینه. خلاهای بزرگ قانونی رو‌نبینه. برای مسایل کلیدی و پایه ای جوابی ندارن، اسمش رو میذارن مسایل جانبی و تفننی. دو مقام عالی در تاریخ جمهوری اسلامی در حصر هستن و کوچک ترین اراده ای برای حل مساله وجود نداره. دویست سال هم بگذره این قضیه نرمال نیست.  این ها سمبل خوبی  هستن از اخلاق مدیریت  کنونی؛ مساله ای که میتونیم حل کنیم مهم هست، مساله ای که کالری سوزوندن و لابی و نوآوری میخواد، مساله تفننی و حاشیه ای هست. آقای روحانی اومد و شعارش رو داد و حداقلی از اراده رو نشان داد و خنثی شد. جای آسیب شناسی داشت ولی آن زمان همه مست شیرینی برجام بودن و این مسایل “تفننی” و “درجه دو” فرض شدن. حال آن که اس و اساس زمامداری در داخل است. هیچ دستاورد خارجی برروی بنای سست اقبال و مقبولیت داخلی، گره گشا نخواهد بود. در این زمینه مثال زیاده و این مورد حصر بدترین مثال از ظلم نیست ولی متاسفانه دم دستی ترین هست. من اصلا هم نمی گم مسایل محدود به یکی دو موضوعه. خط سیری مملو از زخم های باز به جا مانده که کسی حتی دغدغه ترمیم آن ها را هم ندارد.


مشکل من اینه که مطمئن نیستم پشت این قبیل کمپین های روزنه گشایی و کلا در ذهنیت جبهه اصلاحات/اعتدال یا هرچی اسمش خواهد بود، برنامه کلان تری با دغدغه توسعه وجود داشته باشد. اخلاق اصلاح و اخلاق توسعه از آموزش و فرهنگ فردی شروع میشه. تو روشنفکر فیلسوف ماب تحلیلگر ما که مدعیه نبض جامعه تو دستشه، آپشن نقدپذیری قفله. صبح انتخابات توییت زده که  “دور دوم نخواهیم داشت “ خب فردای انتخابات کوچک ترین اشاره ای به اشتباهش هم نمی کنه.وارد کارگروه تشکیل کابینه می شوند و بعد از ۴۸ ساعت اعلام می کنند که رییس جمهور اختیار چندانی در انتخاب وزرا ندارد!  بی وقفه هم مشغول تئوری سازی و ترسیم خط مشی هستن. حالا به گذشته که نگاه کنن می بینن که هزار تا پیش بینی و طراحی اجتماعی کرده اند که همه غلط بوده اند. دردناکتر آنست که عده ای از این کنشگران، قدرت استمزاج از مردمی که ظاهرا در بینشان زندگی می کنند را هم از دست داده اند.

نه! یه مواقعی بد نیست خودمون رو نقد کنیم و صدای اعتراض متمدنانه رو بشنویم. بین کوکتل مولوتف و ادای ناشنوایان رو درآوردن، من دومی رو صدها بار اکت خشن تری می دونم. 


(از گفتگوهای ایام انتخابات)







Tuesday, November 22, 2022

Clowns Representing My National Team!


 

The picture is from a friendly game between Iran and Uruguay, on September 23, 2022.  These are Iranian players celebrating the goal by Mehdi Taremi. 

Just to put it into context: on the same date city of Oshnavieh was the scene of heavy protest and clashes between people and police. Heavy fights were reported in Isfahan at dusk. Universities shifted to virtual teaching mode to avoid further students protests.

On the same date, state-organized rallies in support of the hejab and the government were held (The government claimed that the rallies were spontaneous, while many reformist parties within the system were frequently denied the right to gather and demonstrate). Furthermore, The United States Department of State issued a general license facilitating US corporations' access to the Iranian Internet market. This was followed by ecstatic news of Elon Musk expanding Starliknk services to cover Iran as well.   

But back in the Iranian footballists' delusional bulb, the outlook looked vastly different. They see rosier landscapes. Impending world cup, impending demonstration of their talents, and abundant luxury contracts would be awaiting.  Many Iranian football players are professionals on fat contracts engineered by astute agents who are handling their affairs. Many of them are playing in European leagues. They are not the best examples of education and social/political maturity. 

In fact, the behavior of many of the Iranian national team squad was deemed as tone-deaf toward the social milieu they come from.  Their social media can be a good measure to evaluate their stance. They are a generation of players who express opinions over various issues on social media. From the quality of the kits they used to wear at the national team to the birthday greetings, etc all were expressed through these popular platforms. However, they switched to a mute mode and opted a neutral stance regarding what was happening in the streets of their homeland, probably their hometwons, probably members of their families. Understandably, Iranian fans were infuriated and they feel divorced from this so-called "National Team" or "Team Melli". Words are raped once again in the current politically-stained rhetoric and Iranian uprising intends to reclaim their vocabulary. "Team Melli" is from "Mellat (People), and plays for Mellat. 

These players (and again reiterate there are exceptions within the current squad who were vocal and proactive) are symbols of complacent conformity. They are a bunch of careerists running in circles to satisfy career goals. This career trajectory will not ultimately move them a jot toward becoming mature humans. 

Sometimes a win represents a million losses.


Pedram, November 22, 2022

Tuesday, October 18, 2022

How Did Mahsa Amini Become The Key?


From time to time, life takes some unpredictable turns that catch us all off guard.

Mahsa Amini, a 22-year-old girl from the Kurdish city of Saqez in Iran traveled to the capital to have a few days of fun and visit her relatives. She was apprehended by Morality in Tehran and died under suspicious conditions while in custody.

The way the news spread and the heartbreaking nature of this death, gravely saddened millions of people in Iran. Nationwide protests flared and a full-blown crackdown ensued.

These are not unfamiliar scenes for many middle-aged Iranian people. Over the past 25 years, there have been a number of protests over various social, political, and economical crises. However, this time looks different to many observers. Here are a few points that in my opinion make this round unique by the standards of Iran's protests:

1- Generation Z: This is a fundamental factor, the demographics of this round of protests make it completely different. The majority of individuals on the streets are from Generation Z. This generation is well recognized for its particular characteristic and their different upbringing conditions. The main player is ubiquitous Internet access. The new technologies are the bedrock of their  There is a demanding aspect of societal management of movement. 

2- Woman, Life, Freedom

A central theme of this movement is women demanding their fundamental rights. They feel the regime has robbed them of their innate rights throughout the past four decades. The motive here is captured in the slogan "Woman, Life, Freedom". This is a very modern, politically-neutral, and timid type of manifest encapsulating the core values of modern civil society. Coming out of decades of policies crushing middle-class society, facing such a slogan becoming the canonical point of protests is telling.  

3- A Leaderless Movement

This is massive without prominent leadership. The conventional conservative, reformist, and opposition fronts are completely out of the leadership picture and are actually catching up with the slogans and the mindset of protests.

4- The Role of Social Media

As global connectivity soars, the news of the Iranian protest broke despite strict censorship by the regime. The shocking footages, voices, pictures spread to the people, and news agencies in the free world. Social tools such as hashtags were decisive in attracting attention and most online activities were spearheaded toward promoting these hashtags with the canonical one of #MahsaAmini and later #NikaShakarami 

5- Diaspora and Expats joining Iranians Inside Homeland:

Usually, Iranian expats are demonstrating poor collective spirit, communicating and finding the common ground. This time is different. Probably scope and depth of human tragedy, affected people across the political and ideological spectrum alike, Large unprecedented marches in more than 150 cities across the globe with a consistent slogan (Woman. Life. Freedom) is a testament to this evolution.  

While there are some distinct characteristics in this "Woman.Life.Freedom" movement in 2022, there are similarities with the previous civil movements in 2009 and the students' unrest as in both we have the central role of universities and the security measures against these highly influential institutions, shows how much the authorities rate and deter the elites. While this is in continuation of 2009unrests, the government did its best to rattle the foundation of grass root institutions/organizations such as labor unions, or student groups. These were originally designated as valid roots for citizens to engage with policymakers and explain their concerns. The logical outcome of this is that society resorts to violence and a flurry of radical slogans. As a person who was closely witnessing 2009 unrests, I can notice the stark turn in the contents of slogans as they've become extremely radical with profane language targeting the supreme leader. Interesting is that the protestors do not address anyone below the supreme leader of Iran in their slogans and this may suggest the common consensus that all the rest of the political figures in the system are insignificant in deciding the main policies. 






Tuesday, July 30, 2013

Publication Ethics: Unintended consequences of sanctions

The latest changes to US sanctions on Iran, designed to discourage the country from developing nuclear weapons, seem to have caused confusion, leading to some journal editors effectively boycotting research from Iranian medical practitioners and academics.
Regulations set out by the US Office of Foreign Assets Control state that US citizens are authorised to engage in ordinary transactions related to written publications as long as the parties to the transactions are not employed by the Iranian government. Most Iranian universities, hospitals, and research centers are government owned but the regulations specify that the sanctions do not apply to any academic and research institutions or their staff.
Nevertheless, Iranian doctors have told the BMJ that several papers have been refused by journals in the US and Australia in recent months because of the sanctions.
The editor of the Journal of Allergy and Clinical Immunology (JACI), which is owned by Elsevier, explained in an email to an assistant professor in the department of paediatrics at Tehran University of Medical Sciences that the journal could not accept his paper because “US owned journals are unable to handle scientific manuscripts which are authored by Iranian scientists, employed by the Government of Iran.”
Papers from Iranians are also known to have been turned down by the American Journal of Cardiology (also published by Elsevier), the Journal of Ocular Pharmacology and Therapeutics (published in the US by Marie Ann Liebert), and the Australian journal Ophthalmic Epidemiology (published by Informa Healthcare in the UK), all of whom explained that US sanctions prevented them from considering the research.
Dove Medical Press (an open access online publisher whose headquarters are in the UK and editorial office is in New Zealand) turned down a paper saying that “international sanctions currently in place against Iran mean that Dove Medical Press is no longer able to process manuscripts received from Iranian authors.”
“We do not make this decision lightly and have consulted with the authorities both here in New Zealand and in the United Kingdom before making our decision,” said Jeanette Pearce, Dove’s New Zealand based operations manager.
“It is not ethical to treat Iranian researchers this way,” Behrooz Astaneh, acting editor of the Iranian Journal of Medical Science, told the BMJ. “These people want to disseminate data they have obtained in very difficult circumstances because of the sanctions. Research publication should be on merit and have nothing to do with politics.”

Protecting editors

According to a report from Science magazine, Elsevier advised its US editors in April against handling any papers authored by employees of the government of Iran and in an email shown to the BMJ, the editor of JACI explained, “our publisher precludes taking any articles from authors based at Iranian institutions or hospitals.” Yet, Elsevier says it believes in the “free flow of ideas and information as a principle for science and for society” and chief lawyer, Mark Seeley, told the BMJ that the company continues to publish papers from Iranian academics and researchers affiliated with academic or medical institutions. Elsevier decided it was necessary to make “narrowly crafted exceptions” because of the potential for personal liability on the part of its US editors.
Asked if some US editors had possibly misunderstood the publisher’s guidance on this, Seeley responded that the problem was over “the exact definition of ‘government employees’ other than academics and practitioners. Seeley said the company was seeking greater clarity but had not yet received it.
John Sullivan of the US Treasury told the BMJ that “The focus of our sanctions is the Iranian regime and its support for terrorism and its illicit nuclear programme. Our sanctions do not target academic or informational materials.”

A different view

Other American health publications, including the two leading journals the New England Journal of Medicine and Journal of the American Medical Association, said they were continuing to publish Iranian submissions on merit.
“Different journals have adopted very different strategies on this,” Elaheh Malakan Rad, associate professor of paediatric interventional cardiology at the Children’s Medical Centre in Tehran, told the BMJ. “There needs to be clear guidance on the ethical issue here.”
The Committee on Publication Ethics (COPE), which advises editors on handling ethically sensitive issues, discussed problems surrounding Iranian authors in a June meeting and affirmed the need, already previously agreed because of other concerns, that clearer guidance is needed. COPE is planning to add a paragraph to its code of conduct stating that, “Editorial decisions should not be affected by the origins of the manuscript, including the nationality, ethnicity, political beliefs, race, or religion of the authors. Decisions to edit and publish should not be determined by the policies of governments or other agencies outside of the journal itself.”
The United Kingdom government has also changed its sanctions recently and continually updates a list of banned authors and institutions thought to be involved in Iran’s nuclear programme. However, the BMJ continues to take papers on merit and has chosen in some instances to waive the usual author fee charged for open access publication of research because of regulations over bank transactions with Iran.
“The BMJ is against academic boycotts and has no restrictions on publishing articles from authors in Iran,” the BMJ’s editor, Fiona Godlee, said in a statement posted on bmj.com. “We have noted the UK’s restrictions on trading with Iran and are also aware of the new US restrictions. These may have implications for whether we can levy an author fee from an author in Iran. We will decide this on a case by case basis.”
Richard Horton, the editor of the Lancet (which is owned by Elsevier) said: “TheLancet welcomes and encourages research from scientists in all countries, including Iran. Indeed, we are currently working to strengthen our links with Iranian medical and public health scientists.”
by: Sophie Arie
@BMJ

Friday, April 5, 2013

My Nowruz And My Friends of Gloom


It's true, I'm  busy these days, wasting my time and energy somewhere devoid of any delicate artful merit, but that doesn't mean i don't follow my dear friends, and pursue some precious obsessions. Holistic doctrine dictates some extra features to your life which apparently doesn't help your everyday life affair but serve the ultimate picture which i still faithfully cherish. So, I'm not the  ignorant preppy who looks after himself and himself only. No, no, no... that's not and won't be my area of interest. I care and I care vividly about issues that are not directly related to my interest. In the marrow of my spirit i feel the pain of the suppressed, the ones that the system has failed. I am the one who never celebrated a feast naturally in a delightful mood. The reason always remained masked interwoven into its mystic intangible fabrics. 
So here remain the old repeated questions:  "What's the use of all this?", "What's the point in the long frustrating path some choose?"... These are the first questions one must elicit. Otherwise death slowly encircles hope down into the well of despair. 
Pedram, April 2013

Sunday, June 19, 2011

هرجایی


     تقاطع گیشا  - آل احمد ، ساعت 7 صبح ، سوارماشین هستم در مسیر
بیمارستان...   به ناگهان یک ماشین از لاین خودش منحرف می شه می آید در مسیر من ، من مجبور می شوم ناگهان ترمز بگیرم . ماشین پشت سر من هم به همین ترتیب....در این بین ماشین پشت سری به شدت پیگیر این موضوع میشود وبا مهارت خاص ایرانی از من سبقت می گیرد...دختر و پسر جوانی در ماشین هستند.پسرکه پشت رل است به سمت من بر می گردد و بلند داد و فریاد می کند. البته نمی فهمم چه می گوید بعید میدانم اگر شیشه ی ماشین پایین بود و صدای گیتار جان فیهی هم اجازه می داد  و همه ی توجهم را هم می دادم ، باز هم چیزی درک می کردم . نفهمیدم چی گفت : راستش این روز ها از کمتر حرفی که می شنوم سر در می آورم .دختر هم خیره شده است به جلو گویا فیلمی را تماشا می کند. زیر پل پارک می کنم .به طور اتفاقی می بینم که همان ماشین بیرون پارکینگ ،زیر پل نگه داشته است و دختر و پسر لحظات ملکوتی جدایی را می گذرانند. واقعا خوشحالم اگر امروز  باعث شدم یک دختر به دوست پسرش افتخار کند یا به هرشکلی به شکل گیری هر اتفاقی در هر جایی کمک  کردم
photo: John Fahey by Bettina Herzner

Tuesday, February 1, 2011

Royal Blues Recruit Karimi

Iran international Ali Karimi (112 appearances) has signed for Schalke. The 32-year-old (born 8 November 1978) has been given a contract to the end of the current campaign. Karimi will wear the number 10 shirt for the Royal Blues.

Karimi, who most recently played for Teheran-based club Steel Azin FC, is no stranger to the Bundesliga. Felix Magath took him to Bayern Munich ahead of the 2005/2006 season. The attacking midfielder made 33 Bundesliga appearances for Bayern in the following two seasons, scoring three goals, and won the Bundesliga title and the DFB Cup in 2006.

His professional career has seen Karimi play for Fath FC (Iran/1996-1998), Persepolis FC (Iran/1998-2001), Al-Ahli Club (United Arab Emirates/2001-2005), Bayern Munich (2005-2007), Qatar SC (Qatar/2007-2008), Persepolis FC (Iran/2008-2009) and Steel Azin FC (Iran/2009-2010).

In addition to his success at Bayern Munich, Karimi won the Iranian league title in 1999 and 2000, the Iranian Cup in 1999, the United Arab Emirates Cup in 2002 and 2004, and was voted Asian Footballer of the Year in 2004. The 1.78 m midfield maestro also made two appearances for Iran at the 2006 World Cup in Germany.

@Schalke04.com

Monday, January 31, 2011

کریمی باز هم همه را غافلگیر کرد


خبر انتقال غیر قابل پیش بینی علی کریمی به شالکه ناکامی تیم ملی در جام ملتهای آسیا را تقریبا از یاد فوتبال دوستان برد.کریمی که در آستانه پیوستن به پرسپولیس بود و مذاکراتش را با علی دایی انجام داده بود ناگهان از بوندس لیگا سر در آورد.
در روزهایی که تعداد بازیکنان ایرانی شاغل در اروپا به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد و لژیونرهایمان به مسعود شجاعی و جواد نکونام محدود شده اند علی کریمی که حتی دربین 18 بازیکن حاضر در جام ملتهای آسیا هم نبود و به تیم ملی دعوت نشد در سن 32 سالگی برای دومین بار راهی فوتبال آلمان می شود.
ستاره فوتبال کشورمان که پیش از این بین سال های 2005 تا 2007 با پیراهن بایرن مونیخ در بوندس لیگا بازی می کرد باردیگر نظر فلیکس ماگات را جلب کرد تا این بار این مربی آلمانی او را به شالکه دعوت کند.
کریمی بعد از اینکه در سال 2004 به عنوان مرد سال فوتبال آسیا انتخاب شد به عنوان بازیکن آزاد از باشگاه الاهلی امارات جدا شد و به بایرن مونیخ پیوست. در آن زمان ماگات هدایت باواریایی ها را به عهده داشت، بعد از جدایی ماگات از بایرن و آمدن هیتسفیلد کریمی هم کمتر فرصت بازی پیدا کرد و بیشتر به یک بازیکن نیمکت نشین تبدیل شده بود تا اینکه در پایان فصل 2007-2006 از اف سی هالیوود جدا شد و با وجود اینکه از تیم های ولفسبورگ، موناکو و سالزبورگ اتریش پیشنهاد داشت قید فوتبال در اروپا را زد و با رقم جالب 3.2 میلیون پوند به باشگاه قطر اسپورت پیوست.
بعد از حضور در فوتبال قطر کریمی بعد از 7 سال بار دیگر به پرسپولیس بازگشت و اولین گلش بعد از بازگشت به جمع سرخپوشان را در دربی پایتخت مقابل استقلال زد تا تیمش را از شکست نجات دهد.در پایان فصل اختلاف با عباس انصاریفرد مدیر عامل وقت پرسپولیس باعث شد جادوگر این تیم را ترک کند و به باشگاه استیل آذین بپیوندد.حضور 1.5 ساله کریمی در استیل آذین نیز با حاشیه های زیادی همراه بود که آخرین آن اخراج موقت به دلیل حضور در دیدار دوستانه الاهلی با میلان بدون اجازه مسئولین استیل آذین بود. کریمی بعد از این اتفاق با توافق حسین هدایتی رئیس استیل آذین از این باشگاه جدا شد. همه تصور می کردند جادوگر در سال های واپسین فوتبال خود بار دیگر به پرسپولیس باز می گردد اما بمب خبری امروز وقتی منفجر شد که سایت معروف کیکر خبر انتقال کریمی به شالکه را تایید کرد.
کریمی که هم در مستطیل سبز و هم خارج از زمین های ورزشی همه را غافلگیر می کند این بار پرسپولیس را دریبل می زند و به بوندس لیگا می رود تا پیراهن تیم شالکه یکی از پرمهره ترین تیم های این فصل بوندس لیگا را بر تن کندمنبع : سایت گل
شروین گیلانیl

Sunday, December 26, 2010

یاد باد آن روزگاران،یاد باد

عليرضا حافظي گوينده قديمي راديو ورزش شنبه شب به دليل مشکلات حاد ريوي پس از چند روز بستري شدن در بيمارستان به دليل شدت بيماري درگذشت. 


وي بيش از 10 سال به عنوان کارشناس و گوينده در راديو ورزش فعاليت مي کرد. حافظي در بازي هاي آسيايي گوانگجو حضور داشت و آخرين ماموريت کاري خود را انجام داد. 
وي شب گذشته در بيمارستان ايرانشهر در سن 49 سالگي به ديار باقي شتافت. 
با توجه به اينکه حافظي کارمند وزات نيرو بود مراسم تشييع وي صبح روز دوشنبه از مقابل توانير برگزار خواهد شد. ضمن اينکه مراسم ختم نيز از ساعت 15 الي 16:30 پنجشنبه هفته جاري در مسجد بلال صدا و سيما برگزار خواهد شد
.خاطرات زیادی با صدای علیرضا حافظی داشتم:روزهایی که رادیو ورزش مونس من بود ... ساعات زیادی سعی می کردم با صدای رادیو به پیکار اژدهای وحشتناکی بروم که هر لحظه مترصد حمله به دنیای شکننده ام بود. برنامه های رادیو چنگی به دل نمی زد ولی در آن بین کار دو گوینده - کارشناس به دلم می نشست:شماره ی یک که مهدی رستم پور که واقعا یک استثنا بود . به برنامه های یخ زده در ساعات مرده چنان وزن و هیجانی می داد که وصف ناشدنی بود.رستم پور ترکیب بسیار جالبی بود از دانش،فن بیان و صداقت.از او این درس بزرگ را گرفتم که می توان مستقل از تعداد مخاطب یا زرق وبرق یک برنامه ، خوب   ومفید اجرا کرد و مخاطبان انگشت شماردر ساعات انتهایی شب یاآغازین بامدادرا به وجد آورد. چهره دوم برای من علیرضا حافظی بود.افزون بر دانش بالا و بیان قوی،صدای بسیار گرمی نیز داشت. شنیدن برنامه هایش بسیاردلنشین بود.اکنون مهدی رستم پورگویا به دانمارک مهاجرت کرده و علیرضا حافظی...پدرام
  

Sunday, December 19, 2010

Old-School Code of Trust Ruined

Here's an article by John Hughes,former editor of The Christian Science Monitor/Pedram

The WikiLeaks dump of US embassy cables last month was a reckless act. It is a far cry from the responsible reporting on foreign affairs with which I am familiar.When I was the State Department spokesman in the Reagan administration, Bernard Kalb, then diplomatic correspondent for NBC, called me about a tip that the bad guys in Beirut, Lebanon, had captured and were holding an American CIA officer.


“Bernie,” I said, “I’ll only talk off the record about that.”
“No way,” Bernie replied, “If it’s off the record I can’t use it.”
“Well, that’s the deal,” I said. “See what your network says.”

The network agreed to the deal. I told Bernie that the officer being held was the CIA station chief in Beirut. We didn’t know whether the captors knew of his CIA association. If Bernie went with the story, the officer would certainly be killed. Honorably, the network did not run the story. Sadly, the captors tortured the officer, discovered his identity, and killed him.
The importance of relationships:
That was a classic example of trust between a diplomatic correspondent and a government official. It is the kind of relationship observed regularly between State Department officials in Washington and US diplomatic correspondents.
Sometimes the journalist is checking out a questionable rumor. Sometimes the diplomat is offering background on a situation that for good reasons cannot then, or ever, be made public. For example: Dissidents given secret sanctuary in a US embassy; a foreign diplomat barred from travel because he is actually a high-ranking intelligence officer recruiting American nuclear scientists; US diplomats caught outside the US Embassy in Tehran when it was seized by extremists, but hidden safely for months by diplomats of other countries.
Exchanges and agreements between responsible journalists and senior diplomats go on each day with clear understanding about what can, or should, be published.

The consequences:

Many of the cables revealed by WikiLeaks are of little consequence. In many respects the dispatches to Washington of US diplomats abroad echo the work of foreign correspondents. They report on formal discussions with foreign leaders, then attempt interpretations of what the motives and intentions of foreign governments may really be.
The peccadillos and peculiarities of a foreign head of state may be useful to chronicle.

One cable referred to Russia’s prime minister, Vladimir Putin, and its president, Dmitry Medvedev, as Batman and Robin. Mr. Putin was not amused. But Russia is hardly likely to sever diplomatic relations. Another embassy cable lauded French President Nicolas Sarkozy as a sturdy friend of America, but also called him “mercurial.” Half a dozen French columnists might have written the same thing.
As one of Secretary of State Hillary Rodham Clinton’s foreign counterparts told her: “You should see what we say about you.”
Disclosure of US moves to remove a Pakistani stockpile of highly enriched uranium is much more significant. Working to keep such material from hostile hands may have been immensely important. Revealing it may jeopardize that effort.

Similarly, reports that Arab leaders privately urged the United States to take out Iran’s nuclear weapons capacity can hardly have resonated well in their capitals. During my stint in government I sat through many meetings in foreign capitals with heads of state who blasted rivals and other governments but who in public proclaimed lasting friendship with the same characters and entities.
Trusted diplomatic correspondents know how to garner information and inject their dispatches with depth and detail without embarrassing sources that must be protected.
WikiLeaks’s indiscriminate dumping of tens of thousands of purloined classified documents into the public domain for friend and foe to read is neither responsible journalism nor does it strike a blow for transparency. It is the work of a politically motivated activist intent on doing America harm.



John Hughes, a former editor of the Monitor, writes a biweekly column.

خاطرات شیرین بیمارستان رازی

اگربگویم بخش پوست بیشتر از هربخشی در اینترنی به من سخت گذشت،باور می کنید؟ مساله فقط به آن تصادف در مدخل بیمارستان رازی بر نمی گردد...فقط به برنامه بسیار شیرین کشیک های ریخته شده توسط چیف محترم برنمی گردد (فکر کنم چیف خوش تیپ دوره ی ما در حین نزدیکی با دوست دختر مربوطه این برنامه را تنظیم کرده بود،زیرا تنها نکته ای که در برنامه لحاظ شده بود حداکثر لذت برای ایشان و دوست دخترشان و3قمرشان بود !)..نه کشیک  دادن با آن دختر کامرونی که همکاری بسیار صمیمی با من داشت!!...نه... هیچ کدام از آن حوادث تلخ ونه هیچ یک از آن آدم های آشغال من ر ا آنقدر آزرده نکرد که...آن دوست قدیمی،آن به اصطلاح دوست...این یادداشت کوتاه گرامیداشت خاطره ی آزاردهنده ی توست .یادت می آید روز آخر برایم کشیک گذاشته شده بود و من با توجه به عنایات ویژه دکتر روغنی باید تا ساعت 8 صبح به صورت فیکس در و دیوار رازی را به دقت ورانداز می کردم و راس ساعت 8 کلیه وسایلم را بار میزدم و با شادابی ونشاط بخش معظم داخلی در گوشه ای دیگر از شهر ،در بیمارستان امیراعلم شروع می کردم. یادت می آید  کشیکت یک روز قبل از من بود،یادت هست که از تو خواستم (با توجه به باز بودن برنامه روز بعدت)کشیکت را با من جا به جا کنی؟ یادت هست چه  به من گفتی؟ ارزشش را داشت که این همه دروغ بگویی دوست من؟؟
البته با هیچ منطقی نمی توانستم از تو انتظار قبول بی چون و چرای این درخواست را داشته باشم، این خیلی خودخواهانه و غیر عقلانی است
اما خب من به دروغ حساسم، به هیچ وجه نمی توانم حتی یک لحظه تظاهر کنم  که تو را دوست خود می دانم...تو برای من کسی هستی مثل بقیه آدم های روزمره ی زندگیم....اگر دیگر مثل 6 سال قبل تو را دوست خودم نمی دانم ، باید از من تشکر هم بکنی، حداقل این است که با تو صادق هستم .حالا به دینامیک حاکم بر روابط انسانی بیشتر واقفم،.اکنون می دانم یک دوست  قدیمی به چه  بهایی فروخته می شود

Tuesday, December 14, 2010

دوست

احتمالا این موضوعی که می خواهم مطرح کنم برای عده ای غیر قابل قبول است: لازم میدانم در ابتدا حساب استثنائات که عمدتا  مشمول اتفاقات خوب زندگی شده اند,را از این متن جدا می کنم.این جاا صحبت از یک جریان غالب است:
موضوع هم موضوع دوستی ها و روابط عاشقانه در جامعه ای است که من شناختم:  که اگر بخواهم تشبیه مناسبی به کار ببرم ،شکلاتی فا سد با زرورقی شیک است.ابزاری مناسب برای فریب انسان های ساده دلی که همچنان از دیدگاه افلاطونی برای تفسیر رفتارها ی قاطبه جامعه امروزی استفاده می کنند.شخصا از تنهایی بیشتر لذت می برم و انسان اجتماع نیستم، شاید دیده ها و تجربیات خود ویا دوستان همدل و مورد وثوقم در شکل گیری این گرایش درونی نقش داشته است. نمی دانم چه عنصر انسانی دراین به اصطلاح دوستی قابل کشف است:چه پارامتری که انسان را به کمال نزدیکتر می کند در این ترکیب ناجور رمانتیسیسم کور و هیجانات فروخفته وجود دارد؟ گشت وگذار در رستوران های درجه یک ،سواری مجانی گرفتن از تو،بهره گرفتن از نام ،شخصیت و معلومات تو در هنگام لزوم، استفاده از امکانات مادی تو وقتی در رفاه هستی...و البته در جامعه ای که دریوزگی نسبت به شایستگی منتج به کامیابی بیشتر می گردد،انتظار دیگری نمیشود داشت...طبیعی است که در هر کجا،از خیابان و محیط مجازی گرفته تا کلاس های دانشگاه!، انسان های خود باخته ای را ببینی که کاسه ای در دست،گدایی می کنند:گدایی محبت،گدایی عشق... آیا بوی تعفن از همین پوسته ی خوش رنگ استشمام نمی شود؟
اگر وارد این چرخه ی معیوب  کامجویی لجنی شدی باید خود را برای نیمه ی دوم و محتوم این بازی آماده نمایی.قطعا تصور این که امروز به هسته ی دور انداختنی میوه ی خوش طعم دیروز تبدیل شده ای دلپذیر نیست...ولی آیا انتظار یک عمر موج سواری را داشتی؟آیا می شود از یک رابطه ی بنا شده بر نیازهای مادی و اقناع هیجانات زودگذرانتظار بیشتری داشت؟ وقتی می رسد که احساس می کنی از هر 100 جمله ات یک جمله هم ارزش ورود به ساحت اندیشه ی دوست را نمی یابد!اگر دغدغه هایت کمی دورتر از بستر خاکی اجازه ی فرود بخواهند ،هیچ گاه این اجازه را نمی یابند و صادقانه بگویم اصلا روءیت نمشوند. اگر روزی مشکلی پیدا کنی که عرضه ی لذت به رفقا را با وقفه مواجه کند ،می توانی خروج حتمی خود، خارج از صحنه ی نمایش  را پیش بینی کنی...با آغوش باز بپذیر و مهر اختتام را بر این تجربه بزن که هر چه پیشتر می روی  حس پوچی و افسردگی بیشتری را در شریان هایت جاری می کند..برعکس آن چه با روءیا پردازی در ذهنت پرداختی 
دینامیک حاکم بر این روابط دیگر هیچ رغبتی رادر من بر نمی انگیزد.شور وشعوری را، که از خواندن اثر یک نویسنده مورد علاقه در وجودم هستی می یابد ،بیشتر می پسندم.دوست دارم سخن و اندیشه ای که به زندگیم وارد می کنم همسو با تکامل شخصیتی و فکریم باشد.نه این که خود را با دوستی های دروغین فریب دهم و به دانسته ها و شعور خود دهن کجی کنم.  این دوستانی که درخوشی ها گوی سبقت را در نزدیکی به تو از یکدیگر می ربایند،اما در سختی ها ناپدید می شوند.حقیقت آن است که دیگر تحمل این همه ابتذال برایم سخت است ، حس می کنم گاهی چه ساده انسان به شعور خودش توهین می کند. چه ساده به آرزو های مترقی خود پشت می کند.آینده ی خود را فدای احساسات ناپایدار امروز می کند.شخصا ترجیح می دهم در سکوت و آرامش به علائق راستین زندگیم بپردازم .با حلقه ی کوچک دوست داشتنی خودم سعی کنم این ایام سخت را پشت سر بگذارم تا بعد.../پدرام.

Thursday, November 25, 2010

Not Alone


Umm,let's say it's ridiculous goodreads is filtered here so i decided to update the latest developments in my bookshelves here ! i added 6 books to my to-read shelf : 4 of them are persian translations of course:
1- The Age of Empire (1875 - 1914 ) : written by Eric Hobsbawm translated by Nahid Foroughan Akhtaran Publication
2-Flush : by Virginia Woolf, Oxford University Press
3- 18 Best Stories by Edgar Allan Poe  edited by Vincent Price and Chandler Brossard, Published by Dell Publishing
4-De la liberte' chez les Modernes:written by Benjamin Constant translated by Abdolvahhab Ahmadi ,Agah Publishing House
5-Hot Water Music by Charles Bukowski,translated by Bahman Kiarostami,Mahriz Publications
6-Budenbrooks written by Thomas Mann ,translated by Ali Asghar Haddad,Maahi Publications